بر سختی این روزگار ، رسمی هست !
بر تنگیِ این نفس ، آهنگی هست
تا بر تو ، آسان شود گردشِ سرت !
مأیوس از همهمه ی آفتاب
رنجور از چرخش مهتاب
سایه وار بمان !
خاکستری افقت گران ، همچو ویران !
همچو ایران
چون ایرانِ ویران
آه ، ای خموشِ بزرگ ، صبر کن
بر این سماجتِ عجیب
بر دردهای لجوج ، بر کهنگیِ تنم
دوباره بر پرتگاه نور بمان
دوباره سرودِ لبریزِ نور بخوان
دوباره بر هوایم نفس بده
عِنان جانِ خسته ام پس بده
دوباره از هزاره های دور بگو
از آن شکوه و جلال و شور بگو
در دلم هزار هزار امیدِ زندگی
غریبه ی خاطره ی سی سال مردگی
دوباره چو ایرانِ زنده شو
دوباره بلایِ خوابِ خفته شو

