نویسنده : من - ساعت 12 روز یکشنبه 4 اردیبهشت1390
نویسنده : من - ساعت 1 روز شنبه 29 اسفند1388
چون هم تو از یادگاری دور مانده ای ، هستی
وگرت بر تلخِ سیاهیِ تقویم جز نامت هم نبود
ما را چه راستست
ما را چه آراستست
هوایی نیست ، بهار مرده است ، فصل هم دریغ می کند
تو کجا می آیی ..
درین شب تیره ی ننگ ، بدونِ سحر ، پر درد
سرغمت با من گو ، تا بخوانمت جاوید ، نوروز !
نو روز ..
تو بس سال می آوری یا رنج
روز می داری یا پستی
نو آوری یا ریشه از دروغ
گمانم تو هم تجاوز شده ای
آبستن سالی دیگر بر کفنم !
من همین بر نامت مانده ام بر شور
بر یادت از یادگاری دور
که از تو رسد باز فردایی با روزِ رها !